تبليغاتX
راه زرتشت
Image and video hosting by TinyPic" />
پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387
زن در دوره ساسانی

زن در دوره ساسانی


 ساسانیان مظلومترین سلسله تاریخ ایران هستند به این دلیل که با سقوط آنها، سقوط ایران هم آغاز میشود و دلخوریها متوجه آنان میگردد. این که می گویند ساسانیان در تاریخ دست برده‌اند درست نیست و نسخه‌های تاریخی این حکومت، منابع اندیشمندان ایرانی آن دوران بوده است. ساسانیان تعصبات دینی نداشتند، به عنوان مثال در دانشگاه «جندی شاپور» مسیحیان نیز درس میخواندند و فردوسی هم در شاهنامه از این حکومت تعریف کرده است. اختلاف طبقاتی در زمان ساسانیان وجود نداشته و برپایه منابع تاریخی، خواندن و نوشتن برای همه آزاد بوده است. اردشیر بابکان نظام نوینی را در این سلسله ایجاد میکند که از ایران وارد غرب می شود. اقتصاد ساسانیان ترکیبی از سرمایه داری و سوسیالیسم بود و نکته بسیار جالب این است که همه مردم بیمه بودند، بدون این که حق بیمه و عوارض پرداخت کنند.
عصر ساسانی از درخشانترین دوران تاریخ ایران است. در هنگام فرمانروایی ساسانیان، زن ایرانی از ارج و پایداشت والایی برخوردار بود. تحصیل و کار برای زنان آزاد بوده است. «گردیه» خواهر «بهرام چوبین» به سپهسالاری و نیز فرمانروایی قلمرو ری رسید. دو بانو: آزرمدخت و پوراندخت بر تخت شاهنشاهی ایران زمین نشستند. در داستان ها، بارها میبینیم که شاه ساسانی به گونه ای ناشناس در خانه شبان یا کشاورز مهمان بوده و از میان همین مردم، دختری به زنی گرفته وبعدها فرزندی که از همان دخترشبان یا کشاورز به دنیا آمده بود، به پادشاهی ایران برگزیده می شد. قباد با دختر یکی از دهقانان اهواز زناشویی می کند و کسرا (انوشیروان) زاده میشود.
سکه شاه بانو: پوراندخت

«سعیدی سیرجانی» در کتاب «سیمای دو زن» هنگام سنجش میان دو زن ایرانی و عرب (شیرین ـ‌ لیلی) مینویسد: در دیار «شیرین» منعی بر مصاحبت و معاشرت مرد و زن نیست. پسران و دختران با هم می نشینند، با هم به گردش و شکار می روند و با هم در جشن ها ومهمانی ها شرکت می کنند. و عجبا که در عین آزادی معاشرت، شخصیت دختران، پاسدار عفاف ایشان است که به جای ترس از پدر و بیم بدگویان، محتسبی در درون خود دارند و حرمتی برای خویشتن قایلند. دخترها، مادران و پیران خانواده را مشاوران نیک اندیش خویشتن می دانند، و هشداری دوستانه چنان در دل و جانشان اثر می کند که وسوسه های شهزاده جوان عشرت طلبی چون پرویز نمی تواند در حصار پولادین عصمتشان رخنه کند. در سرتاسر داستان خسرو و شیرین بیتی و اشارتی به چشم نمی خورد که آدمی زاده خیرخواه مصلحت اندیشی از عمل نامعقول شیرین انتقادی کرده باشد. در دیار شیرین مردم چنان گرم کار خویشتن اند و مشاغل روزانه، که نه از ورود نامنتظر ولیعهد شاه ایران به سرزمین خود با خبر می شوند و نه پروای سرگذشت عشق شیرین و پرویز دارند. حتی یک نفر هم در این مملکت بی در و دروازه متعرض این نکته نمی شود که در بزم شبانه مهین بانو چه می گذرد و جوانانی چون پرویز و همراهانش چرا با دختران ولایتشان مسابقه اسب تازی و چوگان بازی می گذارند. گویی احدی را عقده ای از میل های سرکوفته بر دل ننشسته است. دختری سرشناس یکه و تنها بر پشت اسب می نشیند و بی هیچ ملازم و پاسداری از ناف ارمنستان تا قلب تیسفون می تازد و وقتی که محروم از دیدار یار نادیده به دیار خود برمی گردد، یک نفر مرد غیرتی در سرتاسر مملکتش پیدا نمی شود تا بپرسد چرا رفتی و کجا رفتی؟ دنیای شیرین دنیای گشاده ی بی پروایی ها است، دنیایی است که جزییاتش با یکدیگر هماهنگی دارد. شیرین دست پرورده زنی است که سترگی از مردان بیشتر دارد، دختری ورزشکار، نشاط طلب و طبیعت دوستی است که بر اسب گردش زمانه و اندیشه و رفتار برمی نشیند و با جماعتی از دختران هم سن و سال خویش که از برقع نیست ایشان را روی بندی، هر یک با فنون سوارکاری و جنگ آوری و دفاع از خویش چنان آشنایی دارند که در معرکه مبارزه کنند. دختری که در چنین محیطی بالیده است در مورد طبیعی حق مشروع خویش یعنی انتخاب شوهر نه گرفتار حیای مزاحم است و نه در بند ریای محبت کش. آخر در محیط او هیچ دختری را به جرم زیبایش به قداره نکشیده اند و به جرم نگاه محبتی به زندان سرای حرم نسپرده اند و داغ بدنامی و رسوایی بر جبین بختش ننهاده اند، تا او بترسد و عبرت گیرد و در نخستین برخوردش با تصویر پرویز ابرو در هم کشد و روی بگرداند و دزدانه ای از گوشه چشم قناعت ورزد. او به حکم تربیتش و محیش با نخستین جرقه عشق احساس درونی خود را بر زبان می آورد. شیرین خود یک پا مرد است، دور از تحکمات متعصبانه و آسوده از بد زبانی ها و شایعه سازی های مردم محیط و بلفضولان قبیله اش. دخترک با اسب و چوگان سر وکار دارد نه دوک و چرخه، مرد محبوبش را شخصن انتخاب می کند و روزها و شب ها در میدان چوگان و بزم طرب با می نشیند و می گوید و می خندد، بی آنکه حریم حرمتش در هم شکند و به گستاخی های مستانه طرف مجال تجاوزی دهد. در داستان خسرو و شیرین هم واسطه و دلاله‌ای هست اما نه میان همسر آینده و پدر دختر، و نه برای جوش دادن قضیه! در همچو حال و هوایی است که شیرین با همه فوت و فن های دل ربایی آشنا و در همه مقولات لوندی استاد، یک تنه جامه سفر می پوشد و بر اسب می نشیند و به شکار شوهر می رود بی آنکه از رهزنان بیابان و ولگردان شهرهای سر راهش بیمی داشته باشد. ملاحظه می فرمایید چه هم دست و هماهنگ شیخ گنجوی صحنه های داستان را آفریده و پرورانده است. در محیطی بدین آسودگی و استغناست که جوان پر شر و شوری چون پرویز در جنگل انبوه مسیرش، بر سطح آبگیری لبریز از طراوت هوس انگیز بهاری چشم می گشاید و دختر زیبای برهنه ای را مشغول آبتنی می بیند، و عکس العملی هماهنگ با دیگر اجزا و صحنه های داستان نشان می دهد. اگر همچو صحنه در کویر دیار لیلی اتفاق می افتاد تصور می فرمایید رهگذر به گنج رسیده وگرچه نوفل شمشیرزن باشد بدین سادگی و بزرگواری از این خلوت بی مدعی و سفره بی انتظار دست بر می داشت؟! اما در حال و هوای داستان خسرو و شیرین مجال این خشونتها نیست. در این گوشه جهان شاهزاده ای هوس پرست و شهوت زده ای چون پرویز هم چاره ای ندارد جز به صبری آورد فرهنگ در هوش، دیده بستن و دندان بر جگر گذاشتن و به آیین جوانمردی بر فرق هوای نفس پای مردانگی کوفتن و از تماشای اندام لخت زن به سیر طبیعت پرداختن. اینجا است که خواننده بی اختیار مجذوب ظرافت هنر نمایی نظامی می شود و تسلطش در رعایت فنون داستان سرایی در همچو فضای داستانی زن نه تنها احساس حقارت و بی چارگی نمی کند که خودش را یک سر و گردن از مردان بالاتر می بیند و شاه مغرور و محتشمی چون پرویز را از لب آب تشنه برمی گرداند.


«کریستیان بارتلمه» در رساله «زن در حقوق ساسانی» اشاره میکند که: تربیت علمی در میان زنان شاهنشاهی ساسانی شیوع داشته است. کتاب حقوقی «مادیکان هزار دادستان» گزارشی را از نوشته یک قاضی محقق نقل می کند که وی را روزی، 5 زن در سر راهش به دادگاه نگه می دارند. یکی از زنان سوالاتی راجع به مسایل حقوقی مربوط به ضمانت و اهلیت می کند. قاضی مذکور یادآور می شود که نخست پرس و گو به خوبی برگزار شد لیکن در پاسخ آخرین سوال در جای خود ایستاده و هیچ گونه جوابی برای آن نمی دانستم. در این هنگام یکی از زنان، قدم پیش نهاده می گوید: «استاد بیهوده به مغز خود فشار نیاورید و به آسانی بگویید: نمی دانم! و ضمنا می توانید پاسخ این سوال را در فلان کتاب بیابید»! در اینجا ملاحظه می کنیم که حتی مطالعه و تحصیل علم حقوق در میان زنان عصر ساسانی بیگانه و نامأنوس نبوده است. و تصور نمیرود که این علاقه به مطالعه، در مورد رشته های عمومی تر و غیر اختصاصی تر کمتر موجود بوده است. دختر می توانست به پدر و یا قیم خود اظهار دارد که از قبول ازدواج پیشنهادی او خودداری خواهد کرد، و پدر نیز ناگزیر از قبول سخن وی می گردید. بدین ترتیب، پدر مجاز نبوده است که دختر خود را به ازدواج مجبور کند و یا حتی هنگام اجتناب دختر خود از ازدواج، نمی توانسته است او را از ارث محروم سازد و یا به وسیله دیگری او را کیفر دهد. در مورد این گونه مسایل، مردم عصر ساسانی، کم تعصب و دارای سعه‌ی صدر و افق نظر و بینشی بلند بوده اند. زن می توانسته است در دادگاه به نفع خود اقامه دعوی کند. در موارد متعددی گزارش شده است که شوهری حق تصرف در قسمت معینی از اموال خانوادگی و یا بهای آن را صریحن به زن خود واگذار کرده است. در یک مورد جالب دیگر می خوانیم که مردی با دو زن قراردادی می بندد که یک شرکت سهامی تجارتی تشکیل دهند و در این شرکت هر یک از سه طرف دارای حقوق برابر باشند به استثنای حق فسخ قرارداد که از برای مرد باقی می ماند. از آنچه که منابع و مآخذ ما با اطمینان خاطر در اختیار ما می گذارند، می توانید ملاحظه کنید که زن در شاهنشاهی ساسانی، به راستی راه تعالی و استقلال حقوقی خود را می پیموده و نیز بخش بزرگی از این راه را در پشت سر داشته است. لیکن پیروزی عرب و سقوط شاهنشاهی ساسانی دوباره موجب شد که این موفقیت های زن، همه یکباره طریق زوال و تباهی در پیش گیرند.
{omidataeifard.blogspot.com}
+ پژوهشگر : شادي آريابد
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387
فرزانش زرتشت

جهان بینــی زرتشت

 

در آیین زرتشتی جهان و هر چه در آن است زیبا و دوست داشتنی و ستودنی است و آفریده اهورامزدا یا سپند مینو ( خرد پاک ) بشمار می آید .

هر آنچه زشتی و پلیدی و تیرگی و سیاه روزی در جهان دیده می شود زاده و آورده اهریمن یا انگره مینو ( منش ناپاک و پلید ) است و آدمی در این میان بی آنکه پایبند و گرفتار سرنوشتی نا شناخته و تقدیری کور و بی رحم باشد به خواست خود در پهنه رزم هستی به یکی از دو نیروی روشنایی و نیکی یا تاریکی و بدی می پیوندد .اما همه رهنمودهای زندگی بر آن است که وی به یاری سپند مینو بر خیزد و او را در پیکار با اهریمن یاری کند و ریشه پلیدی و تیره روزی را از جهان بر کند و تا بهنگام واپسین دم زندگی دست از این نبرد پیگیر نکشد .

انسان آزاد و مختار آفریده شده و هیچ سرنوشت و تقدیر و جبری زندگی او را به راهی نا خود آگاه نمی کشاند . او حق دارد و باید که بر روی این زمین آزادانه زندگی کند و پرورش یابد و از همه آنچه دلخواه اوست و با پاکی و راستی و زیبایی سازگار می آید برخوردار گردد . زندگی در چشم او زندانی سیاه و دوزخی هولناک نیست بلکه فراخنایی روشن و بهشتی خرم و دل انگیز است . بهشتی که بدست انسان بر روی زمین بنا می شود و همان در برابر ویرانگری و تبهکاری اهریمن پاسدار آن است .

جهان بهشت کافران و زندان پارسایان نیست بلکه عرصه تکاپو و جنب و جوش مردم پاکدل و روشن بین و راستی پرست است و هر کس از این میدان فراخ ، گوشه گیری کند و از لذت ها و فراز و نشیب های آن بر کنار ماند در ویرانی جهان کوشیده و اهریمن سیاه کار را یاری کرده است .

همه ی آنچه با درویشی و دریوزگی و سرافکندگی و سوگ و ماتم بستگی دارد اهریمنی و نارواست و فرد یزدان پرست جز به زندگی توانگرانه و غرور آمیز و سربلند و شادمان تن در نمی دهد .

سپند مینو و همه ی امشاسپندان و ایزدان صفات پاکی و راستی و منش نیک و زندگی آباد و آزاد ند و اهریمن و همه ی دیوان و دروغ پرستان نمایندگان پلیدی و دروغ و بدسرشتی و سیاه روزی اند . میان این دو گروه همواره نبرد و ستیزه سهمگینی بر پاست . انسان پاک سرشت و آزاده و نیک آیین ، به اهورامزدا و یاران وی می پیوندد و در سراسر زندگی دمی از پیکار با اهریمن بد اندیش و همه ی نیروهای اهریمنی باز نمی ایستد و روی بر نمی تابد .

زندگی میدان رزم و زور آزمایی سپندمینو و اهریمن ، پاکی و ناپاکی ، زیبایی و زشتی و بهروزی و تیره روزی است .انسان پهلوان چنین میدان و مرد چنین پیکار بزرگی است و پایگاه او تا بدان حد والاست که دست اندر کار یاری سپندمینو و ریشه کن ساختن اهریمن و بنیان نهادن جهان پاک و بی آلایش است .

اهورامزدا خواست و اراده خود را برتر از همگان نمی داند بلکه امشاسپندان و ایزدان و فروهر آدمیان را در کار آفرینش و پیکار با اهریمن بیاری می خواند و بسیاری از آنان را در شایستگی ستایش و برازندگی نیایش همدوش خود می داند و در این میان فرقی میان زن و مرد نمی گذارد و آناهیتا را همانگونه ارج می دهد که مهر را .

زن در سراسر زندگی همدوش مرد است و همه جا نام و ستایش بانوان و دوشیزگان در کنار نام و ستایش مردان می آید . برخورداری از زنان برومند و زیبا یکی از آرزوهای نیک است که در بسیاری از پاره های اوستا باز گفته می شود .                                         

در گات ها ( سروده های زرتشت پاک ) می بینیم که پیام آور آریایی با چه مایه ی آزادگی و بزرگ منشی دختر خود پورچیستا را در برگزیدن شوی آزاد می گذارد و او را مجبور به پذیرفتن پیشنهاد خود نمی کند .

کوتاه سخن اینکه سرتاسر نامه ی کهن اوستا ، گویای پهلوانی و مردانگی و پاکی و راستی و شادی و آزادگی نیاگان سربلند و آزاده ی ما و روشن بینی ایشان نسبت به همه ی پدیده های جهان هستی و جنب و جوش آنان برای آباد ساختن و خوش و خرم گردانیدن جهان و زندگی است .

چنین است گوشه هایی از آیین زرتشت ، کهن ترین پیام آور پاکی و راستی .

در سنت های زرتشتی و نوشته های تاریخ نویسان دیرین یونانی آمده است که زرتشت هنگام پا به جهان نهادن خندان بود .گیریم که این روایت افسانه ای بیش نباشد اما آیا حکایت از آن نمی کند که آیین ایرانی شادمان بودن و آزاد و خوش زیشتن و از اندوه و ناخوشی برکنار ماندن است .

آیا این تصادفی است که داریوش یزرگ در سنگنبشته ی خود می گوید : " خدای بزرگی است اهورا مزدا که این زمین آفرید ، که آن آسمان آفرید ، که مردم آفرید ، که از برای مردم شادی آفرید. "

نه هرگز این تصادفی نیست ، این پایه و مایه ی اندیشه نیکان ماست از همین روست که آنان به شماره ی روزهایی که اکنون ما سوگواری داریم جشن و سور داشتند و همواره شعله های تابناک آتش ورجاوند در برابر دیدگانشان شادمانه فروزان بود . اگر سرزمین ما

" . . . که روزی روزگاری شب چراغ روزگاران بود ، نشید همگنانش آفرین را و نیایش را سرود آتش و خورشید و باران بود ، اگر تیر و اگر دی هر کدام و کی به فر سور آذین ها بهاران در بهاران بود . . . "  امروز از این بهره ی اهورایی برخوردار نیست و آینه ی ما را زنگار اندوه و سوگواری فرا گرفته است . انگیزه آن را نه تنها در زیر بنای جامعه بلکه در میان بد آموزی های خودی و بیگانه و فراموشی و بی پروایی ما نسبت به گنجینه درخشان فرهنگ نیاکانمان باید جست .

دیرگاهی است که ما هر وسوسه ی فریبایی را بی چون و چرا می پذیریم و اندکی به خود نمی آییم و نمی اندیشیم که کیستیم و در کجاییم و چه می کنیم .

بسی مایه ی شادمانی است اگر از این پس ما ایرانیان اوستا را نه تنها بعنوان کتاب دینی ، بلکه بعنوان یکی از بزرگترین پایه های فرهنگ ایران زمین به مطالعه گیریم و در آن ژرف بنگریم و آیین آزادگی و میهن دوستی و پاکی و سربلندی و دلیری را از آن بیاموزیم .

آرزوی هر ایرانی آزاد اندیشی است که این یخبندان اندیشه و رفتار به رود خروشان کار و کوشش و ساختن زندگی شادمانه مبدل گردد . و مردم این مرز و بوم که سستی دیرزمانی است آنان را بر جای خود میخکوب ساخته آگاه سازد . باشد که از تن دادن به فرهنگ بیگانه و دروغ پرستان زمانه رهایی یابد و کاروان درنگ کرده ی ما را دگر بار به شور و شتاب و بپا خاستن و پیش رفتن وادارد .  

پیشگفتار اوستا برگردان جلیل دوستخواه

+ پژوهشگر : شادي آريابد
یکشنبه سوم شهریور 1387
نماز
 

نماز ایرانـــــی

 

 « پروردگارا اینک در برابر تو می ایستم و به عنوان عبادت،همه کردار و گفتار و اندیشه نیک و بجا آورده را پیشکش در گاهت می کنم »   (( گاتها ))                                                                 

ایرانی از دیر باز خود را پایبند نماز و نیایش روزانه می دانست که به گاه پزامندگی ( بلوغ )

 بایا (واجب) بود که پنج گاه در شبانه روز نماز بخواند ( گاه پیش از سپیده دم – گاه بامداد – گاه نیمروز – گاه پسین – گاه شامگاه ) و در ضمن نماز فروزه های نیک چون راستی و پاکدلی را ستایش کند و آنرا سر لوحه کردار روزانه خود قرار دهد . این نیایش در صورتی پذیرفته درگاه ایزدی قرار می گرفت که دستورات آن اجرا می شد و هدف از خواندن نماز  در طی شبانه روز تنها هشدار و نیز تازه نمودن سوگند و پیمانی بود که در جشن دین پذیری بسته می شد .

در آیین بهی (آیین زرتشتی ) ستایش واقعی پروردگار – ذکر پاره ای آیات و تکرار بی شمار آن نیست،یک بهدین ( یک زرتشتی ) پرستش پروردگار را در کردار نیک و آبادانی و خوش و خرم گردانیدن جهان و دستگیری از بینوایان و مبارزه با اهریمن صفتان و گسترش دانش و دانایی می داند . و از گفتار بد دوری می جوید و پیوسته با اندیشه نیک خود در پیروی از قانون اشا ( راستی ) می باشد .

پیام آور خدا زرتشت پاک در این باره می فرماید :

« ای هستی بخش ، کسانی را که با کردار نیک خود و اندیشه نیک ستایش تو را به جا می آورند کامروا ساز و آرزوهای آنان را برآورده ساز چه به خوبی می دانم ستایشی که بدور از ظاهر سازی و تنها از راه کردار نیک به درگاهت نیاز شود  پذیرفته می شود و بازتاب به در گاهت نیاز شود پذیرفته می شود و بازتاب نیک خود را بروز خواهد داد . »یسنا 28 بند 10 ( اوستا )

 و در یسنای 50 بند 8 می فرماید :

« ای دانا ترین – با دست های برافراشته و سرودهای ستایش خود که پر از راز و نیاز به درگاه تو است خواستارم مرا چون دوستی با وفا و فروتن بپذیری تا بتوانم در پرتو راستی  (اردیبهشت) و منش نیک ( بهمن ) به تو نزدیک شوم . »                   

  و باز در یسنای 51 بند 22 ( گاتها ) می فرماید :                   

« از میان مردمان کسی که به درستی و راستی و بدون خودنمایی ستایش خود را به اهورا پیشکش کند پروردگار آنرا به خوبی در می یابد خواه آن ستایش در گذشته یا حال باشد من چنین کسانی را گرامی می دارم و با ذکر نام از آنها سپاس گذاری می کنم . »

                 

همبایست های (شروط ) نماز

         

همبایست آیین بهی دو گونه است : همبایست درودنی و همبایست برونی . همبایست درونی : پیراستن دل از رشک و کین و آز و اندوه و بطور کلی دوری از اندیشه بد .  همبایست برونی : پاک نمودن تن و جامه و جا از آلودگی و شستن دست و رو ، سرو پا .  

پرستش سو « قبله »

 

نماز دربرابر فروغ و روشنایی ظاهری که نموداری از نور و روشنایی عالم حقیقت و معنویت می باشد انجام می گیرد . این نور بصورت شعله آتش و یا نور آفتاب و در شب هنگام در نور مهتاب و بطور کلی در هر روشنایی و فروغی که تجلی یابد بر پا می شود .                     

« ای خدای هستی بخش – دانای بی همتا – چون هر دو جهان ( گیتی ، مینو ) به مشیت تو صورت وجود یافته و تو فرمان فرمودی و تو پدید آوردی و هر چه بهترین نعمت هاست آنرا به وجود آوردی پس بندگی تو را به جا می آوریم و تو را به پدید آورند تمام آنها باور داریم و ترا می ستائیم و به تو نماز می بریم و خود را وامدار و سپاس گذار تو می دانیم »     

" ای هستی بخش – ای دانای یکتا – که بخشاینده همه چیز و از دیده ظاهر بین ما ناپیدایی این نور را که در برابر گذاشته ایم نور آفرینش تو می دانیم و آنرا به منزله قبله می شناسیم و به وسیله این نور که ذره ای از ذرات توست خواستاریم که خود را به نور حقیقت تو برسانیم بشود که با ضمیر پاک به تو نزدیک شویم »      هفت یشت بزرگ کرده 4 ( اوستا ) 

نماز به حالت ایستاده و با صدای بلند و آرام و نرم و شمرده خوانده می شود .        

 

نماز پارسایی

 

نیایش می کنم برای راستی و پاکی و پارسایی  

                   

                                بنام هستی بخش دانا                              

نیایش می کنم و ستایش بجا می آوریم آفریدگار هستی ده دانای بزرگ روشنایی بخش رخشنده را توانای با شکوه را . آفریدگاری که بر هنجاری استوار و خردی پایدار و برای بهزیستی و شادمانی بسیار ما را آفرید و به پیکر در آورد و پرورانید و اندیشه بخشانید . نیایش می کنم و ستایش بجا می آوریم – گاهان پاک زندگی آفرین – زندگی بخش را . و نیایش می کنیم و ستایش به جا می آوریم در این درگاه ( پیش از سپیده دم – بامداد – نیمروز و...... )  با  تو ای  آفریدگار جهان و گاهان و ای پرودگار دل و جان ، پیمان می بندیم  و از تو یاری می خواهیم که پیوسته پوینده راه راستی باشیم جز راست نیاندیشیم و نگوئیم و گامی جز به راستی بر نداریم .                                                                                                 اندیشه نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک داشته باشیم . پیوسته به پیمان خویش پایبند باشیم و هرگز پیمان خود را نشکنیم و نگسلیم ، اهرمین دروغ ، خشم ، ترس ، کین ، آز و خودبینی را در خود نابود سازیم و خود را دانا و دلیر و دادگر و دوراندیش و نیکو و بردبار و شادمان سازیم . خانه خود را روشن ، شهر خود را خرم و سرزمین خود را آبادان داریم . بکوشیم که همه خوبی های مادی و مینوی و روانی را بدست آوریم و خود را از دوزخ پریشانی و پراکندگی و خواری و درماندگی برهانیم . رای و روان خود را استوار ، خرد و اندیشه خود را روشن و دانش و بینش خود را افزون داریم . بکوشیم که خود را تندرست و توانا و توانگر داریم و بار کار شایسته روزی بایسته بدست آوردیم ، پیوسته با بدی پیکار کنیم و نیکی را بگسترانیم و یار و یاور نیکان باشیم .  آفرین گفتار باشیم از زیان و گزند و تلخی و بیم و غم بدور باشیم . دیر زیویم ، درست زیویم ، شاد زیویم   تا زیویم به کامه زیویم  مینومان باد به کامه روان ،  گیتی مان به کامه تن باد .  درود بر تو  درود به راستی که هنجار هستی است . درود به مهر که پیوندگان هستی است  درود به شادی که آفریده نیک هستی است  درود به ما و همه مردمان نیکوکار شکسته باد دروغ ، نیست باد دروغ ، نابود باد دروغ ، نابود باد دروغ « هفت بار »

 

 گفتنی است که پس از گذشت سده های دراز از یورش بیگانگان به خاک میهن ، هنوز یک بهدین (زرتشتی) در هر گوشه دنیا که باشد خود را موظف به اجرای دستورات دین می داند و علاوه بر نمازهای پنجگانه ، سه نیایش معروف ( اشم وهو – یتا اهو – ینگهه هاتام ) را گاه و بی گاه زمزمه می کند

1) اشم وهو                                   

 راستی بهترین نیکی و سعادت است . سعادت از آن کسی است که راست و خواستار بهترین راستی است .                                     

2) یتا اهو 

 هنجاری  که بر جهان هستی فرمان می راند زندگی و سرشت مردمان را زیر فرمان دارد . منش نیک از آن کسی است که از هنجار هستی پیروی کند و توانایی راستین را کسی دارد که بر خواسته های ناهنجارش چیره شود  راستی هنجار هستی است .  راستی مایه خوشبختی است .

3) ینگهه هاتام                                                                      

  اهورا مزدا آگاه است از زنان و مردانی که در ستایش او هستند باینگونه مردان و زنان به سبب پارسایی و پرهیزکاریشان درود می فرستیم . 

+ پژوهشگر : شادي آريابد
چهارشنبه سی ام مرداد 1387
اهورامزدا

اهورامزدا ، خدای یکتا

 

 آفریننده جهان هستی به زبان نیاکان ما ، اهورامزدا خوانده می شد . این واژه از سه بخش " اهورا" به چم هستی بخش "مز" بسیار و " دا" دانا ، ساخته شده است . که در مجموع " هستی بخش دانا " معنی می دهد . همان خدای یکتایی که در تمام دین ها به نامهای گوناگون خوانده می شود . و به گفته دکتر والا :

 "اهورامزدای ایرانیان با یهوه یهودیان و گاد مسیحیان و الله عربها ، که یکتا آفریننده این جهان و آن جهان و نصیب خیر و شر ، بسته به فضل و عنایت اوست یکی است . اوست آنکه هیچ کس را در هیچ نیرویی مخالف با قدرت مطلقه او نیست . اوست یکتایی که کسی در سلطنت کامله اش شرکت نداشته است ."

 پیش از برگزیدگی زرتشت به پیام آوری مردم به خدایان گوناگون باور داشتند و برای آب و آتش و ماه و عناصر دیگر که به نظرشان با شکوه و مفید بود . خدایان مهربان و سود رسان قائل بودند و در برابر آنان ستایش می کردند و نیز برای سایر نیروهای خطر آفرین جهان مانند تندر و آذرخش و بلاهای طبیعت که از آنها در رنج و گزند بودند ، خدای خشم آلود و قهار و جبار می انگاشتند و برای فروکش خشم آنان لابه و زاری میکردند و فدیه و قربانی می دادند تا اینکه برای نخستین بار در جهان ، پیام آوری از نژاد آریا با آوردن دین پاک یکتا پرستی و وعده به روز رستاخیز مردم را از پرستش خدایان بیشمار به پرستش خدای یکتا فرا خواند و بر تمامی رب النوع ها داغ باطل نهاد و در کمال آزادگی فرمود :

 " آنچه در بالا و پایین است همه را یک خدا آفریده که اهورا مزدا نام دارد . خدای جهان و جهانیان به دور از شریک و نظیر است و جزء  او کسی شایسته ستایش نمی باشد . "

 " ... و تنها اهورامزدا است که کیفر کارهای مردمان را در گذشته و حال و آینده به درستی خواهد داد چه او برای هر کار نیک یا بدی پاداش و سزایی مقرر داشته ، حساب همه کارها را در روز واپسین منظور خواهد داشت . " ( گاتها – هات 31 بند 15 – 14 )

 " ... وبرای رسیدن به خوشبختی و بخشایش اهورایی باید همگی شما ای خویشان و همکاران و همچنین شما ای دروغپرستان ( مشرکان ) رو به سوی خدای یکتا آورید ."

پروردگارا بشود که ما همه پیام آور پیغام تو باشیم و کسانی که دشمن راه و نام تو هستند از خود دور نگه داریم . "

 و آنگاه در گاتهای هات 31 بند 8 می فرماید :

" ای مزدا هنگامی که تو را با نیروی خرد و اندیشه ژرف جستجو کردم و با دیده دل به تو نگریستم دریافتم که تویی سر آغاز و سر انجام همه چیز و تویی سرچشمه خرد و اندیشه و تویی آفریننده راستی و پاکی و تویی داور دادگر همه مردمان ..."

 " آنگاه تو را مقدس شناختم ای اهورا مزدا که تو را سرآغاز و سرانجام همه چیز دانستم و دریافتم که تو از روز ازل نتیجه و بازتاب هر گفتار و کردار نیک را مقرر فرمودی و داوری تو پیوسته بر این اصل است که بدی بهره بدان و نیکی پاداش نیکان است تا روز واپسین "

بدین وسیله آیین یکتاپرستی برای نخستین بار در جهان ظاهر شد و سنگ پایه ی دیگر تعالیم گردید .

و همانگونه که پروفسور دومزین معتقد است :

" زرتشت به حق نخستین معلمی است که به تبلیغ توحید و عظمت خداوندی پرداخته و به خدای واحد و قادری که کبریای او بیش از خدایان کیشهای دیگر است باور دارد و از پروردگار واحدی به نام ( خداوند خرد) نام می برد ."

 (ماهنامه کتیبه –شماره 153 سال1384 شادی آریابد)

+ پژوهشگر : شادي آريابد
شنبه بیست و ششم مرداد 1387
فرهنگ پرمایه ایرانی چیست ؟

فرهنگ پرمایه ایرانی چیست ؟

 

سخن گفتن پیرامون فرهنگ ایرانی بسیار سنگین و دشوار است . زیرا که پشتوانه این فرهنگ چندین هزار ساله , مملو از تجربیات و فراز و نشیبهای گوناگون است که اگر ما بتوانیم آن را گسترش و پرورش دهیم و با روزگار امروز مدرنش کنیم ملت ما  نه تنها یکی از خوشبخت ترین ملتهای جهان می شود بلکه میتواند دیگر کشورهای گیتی که حیاتشان به چندین صده هم نمی رسد را سیراب نماید . گستره این فرهنگ کهن امروزه با وجود مرزهای غیر واقعی شامل کشورهای تازه استقلال یافته : تاجیکستان , ازبکستان , ترکمنستان , آذربایجان , ارمنستان , داغستان , کردستانات , افغانستان , پاکستان , عراق و بحرین می باشد . امید بسیار داریم که فرزندان برومند این سرزمین با تمام نیرو این فرهنگ را احیا کنند و باردیگر نه تنها در ایران کنونی بلکه در تمامی سرزمینهای ایرانی اطراف ما که با مرزهای غیر واقعی , بی کفایتی و توطئه های استعمارگران جدا شده اند نیز گسترش دهند . "فرهنگ هفت هزار ساله ایرانی را امروز میتوان به مانند یک صندوقچه ای کهن تشبیه کرد که در گوشه ای از خانه ما ( ایران ) قرار گرفته است و ما ( نسل امروز ) بهره لازم از آن نمی بریم" . گنجینه ای که گرد و غبار هزاران ساله بر روی آن نشسته است و جوانان ما امروز دست به دامان فرهنگ ضد فرهنگی غرب شده اند . البته درست است که ما تا به امروز از این گنجینه کهن بهره کافی را نبرده ایم ولی از جهات دیگر میتوان اینگونه برداشت کرد که همین فرهنگ بوده است که ما را تا به امروز مستحکم و زنده نگاه داشته است . تمدنهای بزرگ مصر , آشور , بابل , سومر و . . . همگی از دید زمانی در ردیف تمدن ایران قرار داشته اند و همگی روزگاری بسیار نیرومند بوده اند . ولی به راستی چه شد که همگی فرو ریختند و تنها ایران و تمدن و فرهنگ ایرانی در منطقه باقی ماند ؟ این جستار تجزیه و تحلیلی است پیرامون این فرهنگ کهن که امروز بدون شک باید از آن بهره لازم را برد و برای نسلهای آینده نیز این گنجینه را زنده نگاه داشت . شوربختانه برخی از هم میهنان ما وقتی سخن از فرهنگ و تمدن کهن ایرانی می شود ناآگاهانه و بدون هیچ پشتوانه دانش تاریخی و علمی سخن را آغاز میکنند , که ما هیچ نیستیم و اگر بودیم امروز چنین نبودیم !!؟؟ اگر به راستی با این افراد به مناظره بنشنیم حتی نمی دانند دویست سال پیش در ایران چه گذشته است . این درد بزرگی برای کشور ماست که چنین افرادی به راحتی به خود اجازه می دهد بدون پشتوانه دانش و آگاهی کافی لب به سخن بگشایند و اینچنین کوته فکرانه همه ارزشهای یک ملت بزرگ را به تمسخر بگیرند و نه تنها کمکی برای بهبود آینده ایران زمین نمی کنند بلکه با چنین سخنانی جو نا امیدی , جهل و فرهنگ ضد ایرانی را نیز گسترش می دهند . شاید بتوان گفت که درد و معضل دیگر ما ایرانیان این است هنوز خود را نشناخته ایم و آنگاه به سراغ فرهنگ های بیگانگان می رویم !! از مسیحیت و اسلام دانش بسیاری داریم ولی دین اصیل ایرانی زرتشت را اصلا نمی شناسیم . بسیاری دیگر از ما ایرانیان وقتی سخن از تاریخ هند , آمریکا , فرانسه و انگلستان و شخصیتهایی نامور آنان می شود آشنایی نسبی و حتی زیادی داریم . در ادیان مختلف انسان برای دست یافتن به ذات خداوند و تکامل و سیر مراحل روحانی جهت دست یافتن به بالاترین مراحل عرفان و تصوف و خداشناسی بایستی با خودشناسی آغاز کند و سپس سیر مسیر نماید . انسان های عارف و دین مدار واقعی همچون حافظ شیرازی , مولانا عارف و اندیشمند بزرگ جهان , عطار و صائب و خیام و . . .  همگی از خودشناسی به آن مقام والای روحانی , علمی و جهانی دست یافتند . پس در می یابیم که یک ایرانی نیز برای کسب فرهنگ و دانش جهانی بایستی از فرهنگ و تمدن خود آغاز کند و سپس به مراحل پسین رود . آنچه که کوشش می شود در این جستار آورده شود پژوهشی است پیرامون این فرهنگ کهن و گنجینه چنیدن هزاران ساله ایرانی . زیرا ما بدون خودشناسی ( شناختن فرهنگ ایرانی ) به گمراهی , سردرگمی و بی هویتی دچار می شویم و راه به جایی نخواهیم برد . در سروده های سه هزار و اندی ساله گاتهای اشو زرتشت پیرامون ضرورت خودشناسی چنین آمده است :

“اهورامزدا را باید با ایمانی کامل و از روی راستی ستود چرا که او به ما نوید داده است که در پرتو خویشتن شناسی , راستی و نیک منشی میتوان به رسایی و جاودانگی راه یافت.            “ ( اشتودگات , یسنای 45 , بند 10 )

از دیگر عواملی که موجب می گردد به پرورش و پاسداری از فرهنگ کهن خود بیشتر بپردازیم , پدیدار شدن زندگی مدرن است . در گذشته ای نچندان دور شاید سه یا چهار دهه پیش کشور و مردم ما با فرهنگ و مهر و محبت بیشتری چرخه زمان را می گذراندند . آنچه که امروز در جامعه ایران دیده می شود آن چیزی نیست که ریشه و فرهنگ اصیل ایرانی نامیده می شود . گذر از یک جامعه سنتی که مردم با پیوستگی های عاطفی و روحی عمیق بر پایه فرهنگ شش - هفت هزار ساله مهر و میترائیسم در کنار یکدیگر زندگی میکردند و سپس وارد شدن به جامعه ای نیمه مدرن و در حال توسعه که اینترنت و ماهوار سخن نخست را در آن می زند عواقب مثبت و منفی زیادی را در بر دارد . جدای از اثرات علمی و مثبت این جامعه نیمه مدرن , نقش فرهنگ غنی ایرانی در چنین جامعه ای شوربختانه کم رنگ می شود و زندگی صنعتی و ماشینی جایگزین مهر و انسان دوستی و عشق ایرانی میگردد . برای رهایی از دوگانگی فرهنگی که خواسته یا ناخواسته ایجاد گردیده است , مردم ایران زمین نیازمند یک سیاست فرهنگی مثب و سازنده هستند . این سیاست چیزی نیست به جز , آمیختن فرهنگ زندگی مدرن و هویت و فرهنگ غنی ایرانی . جامعه و نسل جوان امروز ایرانی بایستی با مدرن ترین سیستم های آموزشی و تربیتی آشنا باشند و از آنها بهره مند گردندند ولی فرهنگ , منش و کردار انسان ساز ایرانی را برای دست یافتن به این امر کنار نگذارند . برای نمونه به این واقعیت ادبی بنگرید که چگونه ما خود از خود بیگانه هستیم و غربیان از بطن ما بهره می برند :

در کتاب "از سعدی تا آراگون" آمده است که موریس مترلینگ نویسنده شهیر فرانسوی در سال 1892 رودابه همسر زال و مادر رستم را از میان دیگر زنان نامدار شاهنامه فردوسی بزرگ برگزید و از سرگذشت این بانوی ایرانی و دختر گرسیوز شاهکار ادبی بزرگی را پدید آورد که نامش "پلئاس و ملیزاند" شد .

ارزش و مقام والای فرهنگ ایرانی را میتوان در این سخن فردوسی بزرگ یافت:

جهان زیر آیین و فرهنگ ماست              سپهر روان جوشن جنگ ماست

که خون ریختن نیست آیین ما                   نه بد کردن اندر خور دین ما

  

+ پژوهشگر : شادي آريابد
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387
آیین زناشوئی

آیین زناشوئی

 

 

زنا شویی در کیش زرتشتی با یا ( بایسته ) است و تنها زیستن چه برای مرد و چه برای زن نابایا است .

 

تک همسری

 

 در کیش زرتشتی چند زنی روا نیست . بلکه یک مرد می باید یک زن و یک همسر بگیرد . پس از مرگ و یا رهایی (طلاق) زن و مرد باید پس از گذشت چند زمانی همسر برگزینند .

زناشوئی با مادر و خواهر و دختربرادر و خواهر پدر و اگر کسی زنش بمیرد از فرزند زادگان او تا هر چند پشت که برسد نابایاست . همچنین زناشویی با دایه یی که شیر داده و هر دختر خواه خویش یا بیگانه که با آن پسر در کودکی هم شیر شده اند نابایاست.

رها کردن زن و بریدن از او بسیار نکوهیده و نا رواست و بریدن و رها کردن تنها هنگامی شدنی است که زندگانی زنا شوئی شدنی نباشد.

زن در کیش بهی بسیار گرامی است و بر هر مردی بایسته است زن را چه خویش باشد چه بیگانه تا آنجا که می تواند گرامی بدارد . به ویژه به زن آبستن و پیر زن . و همه مردمان می باید در گرامیداشت این دو بکوشند .

شوهر می باید به زن مهربان بوده و او را گرامی بدارد و هستی خود را از او جدا نداند و با او یکدل و یکزبان و یگانه باشد . پیوسته در نگاهداری او بکوشد و بایستهای (لوازم ) زندگانی را برای او فراهم کند . زن نیز می باید از دل و جان با همسر خود مهربان باشد و خانه را با عشق خود گرما بخشد.

 

پیمان زناشویی

 

در کیش زناشویی دختر و پسر می باید آزادانه و به خواست خویش همسر خود را برگزینند و هر گونه اجباری در زناشویی در کیش زرتشت نابایا و نارواست . البته دختر و پسر باید با خوشنودی مادر و پدر این پیمان سپنتا را بدیده آورند .

 

سن زناشویی پزامندگی (بلوغ ) تن و اندیشه و روان است که برای دختر از پانزده سالگی به بالا و برای پسر از هیجده سالگی به بالاست .

 

گواهگیری

  

پیوند زناشویی می باید آشکار باشد و بر پیوند گواهی گرفته شود . در آیین زرتشت ازدواج موقت و بی بندباری شرعی به هیچ روی پذیرفته نیست . و تعدد زوجات بسیار نکوهیده شده است .

گواهگیری زناشویی چنین است :

 

امروز که انجمن پیوند زناشویی به روش دین وه مازدیسنی در اینجا بر پاست من  که موبد ... هستم بگواهی دادار اورمزد رایومند و فرهمند ، بگواهی امشاسپندان پیروزگر ، بگواهی مهر و سروش و رشن راست ، بگواهی فروهر اشو زرتشت اسپنتمان ، بگواهی وهان این بزم ، از شما ... دختِ ... می پرسم که ... پور را بداد و آیین دین وه مازدیسنی بهم تنی و هم روانی به همسری خود می پذیرید ؟

پس از دریافت پاسخ آری ...

از شما  ...  پور می پرسم که  ...  دخت  ...  بداد و آیین دین وه مزدیسنی ، به هم تنی و هم روانی به ... زنی و همسر خود می پذیرید ؟

پس از دریافت پاسخ آری .

به خجستگی و فرخندگی من و همه وهان این انجمن از اورمزد توانا آرزومندیم که به این پیوند زناشویی پایندگی و استواری و مهر و خوشی و شادکامی و افزونی فرزندان وه و خواسته فرارون و دیر زیوشنی و سرانجام نیک ارزانی بدارد .

این چند اندرز بایسته بشنوید و در زندگانی خویش بکار بندید تا شوه ( باعث ) خوشنودی اهورامزدا و نیک بختی شما باشد .

 نخست - ستایش و نیایش دادار اورمزد است . چرا که ما را از داد و دهش خویش از هر گونه ارزانی داشته است . اهورامزدا را دادار هروسف آگاه ( دانای کل ) دانید و به آئین و دین وه اندر پنج گاه به پرستش ایستید .

دوم – به پیام آوری اشو زرتشت اسپنتمان بی گمان باشید و بدین وه استوار مانید هر آینه به اشویی و راستی گرایید و به اندیشه و گفتار و کردار نیک در جهان زیوید .

سوم – به روان شادی درگذشتگان و دستگیری نیازمندان در نیاز کردن و یزشن و گهنبار کوتاهی مکنید . اندر پنجه و فروردینگان که روز ویژه همه روانان است از درون و میزد و آفرینگان آنچه دسترس باشد بجا آورید تا همه روانان خوشنود گردند و درود فرستند .

چهارم -  آیین روز و سال پدر و مادر و پدر بزرگ و مادر بزرگ و خویشاوندان را انجام دهند و از دستگیری بی نوایان آنچه در دسترس باشد بکوشید چه که خوشنودی مینوان اندر کار و کرفه ( ثواب ) گیتیان است .

پنجم – گامی بی سدره و کشتی منهید . فرزندان را در ده سالگی سدره بپوشانید و کشتی ببندید تا اندر هر گاه بداد و دین وه ، به ستایش دادار اورمزد ایستند .

ششم – از پدر و مادر و استاد سپاسگذار باشید و گرامی شان دارید چه که خوشنودی هورمزد خشنودی این سه تن است .

هفتم – از مهر ایزد و اشتاد ایزد و ورهرام ایزد یکی را برگزینید و اندر آنروز به ستایش هورمزد و بداد و دهش پردازید تا آن نگاهبانتان باشد و از هر گناه باز دارد . اینک ایزدی را که گزیدید نام برید .

هشتم – در زندگانی باید راهنمای دانایی برگزینید تا در همه کارها از او دستور خواهید چه که دانش پراکنده است و کار بی رهنمونی دانا نیک فرجام نباشد ...

نهم – هورمزد هروسف توان ( توانای کل ) که مردم را به نیروی دانایی و گویایی از هر دهش گیتی برتر آفرید دادش مردم دوستی است ، پس مردم را میازارید نه به منش نه به گویش و نه به کنش .

بیگانه ای که فرا برسد جای و خوراکش دهید . نیکان را از گرسنگی و تشنگی و سرما و گرما نگهدارید . با زیر دستان و کهتران مهربان باشید .

+ پژوهشگر : شادي آريابد
شنبه دوازدهم مرداد 1387
گزینش کیش بهی
 

گزینش کیش زرتشتی

 

 

کیش زرتشتی بر پایه ی آزادی گزینش استوار است . بدینسان که در این کیش هرگز آدمی با زور و فشار به پذیرش واداشته نمی شود ، بلکه پذیرفتن کیش بر پایه اندیشیدن و آزادی گزینش است . باور داشتن به گزینش کیش زرتشتی همانست که در سرود ورجاوند " سروژ واژ " زیر عنوان " فروران " می آید .فروران معنی برگزیدن را دارد و نخستین واژه ایست که در سروش واژ می آید :

 

" بر می گزینم کیش مزدیسنا ( مزدا پرستی ) را که آورده زرتشت است

 و کیشی است که نکوهنده خدایان پنداری و ستایشگر آفریدگار داناست. "

 

همانگونه که در این سرود آمده است هر زرتشتی کیش مزدیسنی را بر می گزیند و روشن است که گزینش بر پایه اندیشیدن و سنجیدن استوار است نه زور و فشار یا بطور موروثی . جز سروش واژ در بسیاری از سرودهای دیگر اوستایی به آزادی گزینش دین و اندیشیدن و سنجیدن اشاره شده است ، از جمله در سرود زیر از گاتها :

 

" بهترین گفته ها را به گوش هوش بشنوید

و با اندیشه روشن بنگرید

سپس هر مرد و زن از شما

از این دو راه نیکی و بدی

یکی را برای خود بر گزینید

این آیین را پیش از آنکه

روز بزرگ فرا رسد در یابید ."

 

 

 

نوزادگی چیست ؟

 

 

دختران و پسران زرتشتی از هفت سالگی باید اوستا و نمازهای پنجگانه را بدانند و پس از دانستن باید آنها را سدره بپوشانند و کشتی ببندند و به کیش بهی در آورند . این آیین سدره پوشی و کشتی بندی را نوزادی گویند که معنی آن پرستش نخست و بندگی نو و نوزادگی می باشد .

 

سدره و کشتی چیست ؟

 

سدره زیرپیراهنی سپید و ساده و گشاد و بی یقه و دارای آستین های کوتاه است . که از نه تکه پارچه دوخته میشود . چاکی در میان دارد که به بالای سینه میرسد . در پایان آن چاک کیسه کوچکی است بنام کیسه کرفه ( ثواب ) این کیسه نشانه گنجینه اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک است . نه پارچه بودن سدره نمونه یی از نه پایه جهان هستی است که در بند یک یسنای 44 بدین گونه یاد شده است :

1- گیتی  2- تن   3- دریافتها و سهش ها ( ادراکات و احساسات )  4- اهو یا جان  5- کالبد  6- دین ( وجدان )  7- بوده یا بوی ( نیروی دریابنده )  8- اوروان یا روان  9- فروهر (روان هستی آدمی) واژه سدره در اوستا وهومنوواسترا می باشد که به معنای جامه نیک اندیشی است .

 

کشتی بندی است سپید و باریک که از 72 نخ پشم گوسفند بافته می شود . شماره 72 نشانه 72 بخش یسنا از بخشهای ارجمند اوستا است . این 72 هات نیز شش بخش می شود که هر بخشی دارای 12 نخ است .شماره 12 نمودار 12 ماه سال ، شماره شش نمودار شش جشن بزرگی است که آنها را گاهانبار می گویند .

 

فلسفه سدره و کشتی

 

سدره و کشتی بستن بهدینان دارای مفهوم و معنای بسیار ژرفی اخلاقی و روانی است . نخست خود سدره و کشتی و چگونگی آنها هر یک معنای ژرفی در بر دارد . سدره جامه سپید پیروی از پاکی و پارسایی است . هنگامی که یک زرتشتی  سدره ببر می کند ، معنایش آنستکه زرتشتی درون و برون خود را چون جامه سپید پاک و بی آلایش نگه میدارد. کشتی رشته بندگی خداست و زرتشتی کمر بسته کسی است که میان به فرمانبری خدا بسته که هرگز از فرمان خدا بر نمی تابد .

سه گردش کشتی به کمر نشانه سه پایه اخلاقی کیش زرتشت . اندیشه نیک ، گفتار نیک و کردار نیک است و سه بار گردش این معنا را می رساند که یک زرتشتی می باید در راه سه پایه اخلاقی یاد شده میان ببندد و هرگز از سه پایه اخلاقی یاد شده دور نشود . هنگام بستن کشتی چهار گره میزنند که چهار گره نشانه چهار آخشیج ( آب - آتش – هوا و خاک ) است که نزد ایرانیان گرامی است .

هنگام زدن چهارگره ، در زدن گره نخستین باید اندیشید که خدا یکی است ، در گره دوم باید هرگونه دو دلی را از کیش زرتشتی از خود بدور کرد و دانست که کیش زرتشتی بی آلایش و راست و درست است ،در گره سوم اندیشید که زرتشت پیام آور خداست .  در گره چهارم ، باید اندیشید که تا می توانم به راه نیک میروم  و هرگز از کیش زرتشتی بر نمی گردم و به راه بدکاری نمی روم .

درازی کشتی نشان آن است که گر چه این زندگانی دراز است ولی آن را انجامی است و روزی زندگی به پایان میرسد . تهی و دولا بودن میان کشتی این را می رساند که این جهان دو چهره دارد ، جهان گیتی مادی که لای زیرین نشان آنست و جهان مینو که لای زبرین آنرا می نمایاند .

دولایی نشان آنست که این دو جهان از هم جدا نیستند و جهان مادی و گیتی با جهان مینو (معنوی) پیوند دارد و انسان از جهان گیتی ره به جهان مینو می برد .

بن درونی کشتی که گره گاه است ،نشان بن زندگانی این جهان است اگر کسی نیکوکار باشد بی دشواری از این گره گاه برنهاده و به جهان مینو وهر کس که بزه کار باشد در میان گره گرفتار می آید .

 

اوستای کشتی

 

 

هنگام بستن کشتی نیایشی خوانده می شود که اوستای کشتی نامیده می شود .برگردان اوستای کشتی  چنین است :

 

 

به یاری اهورامزدا

 

 

با اندیشه نیک – گفتار نیک  و کردارنیک از هرگونه گناهی که با اندیشه و گفتار و یا با تن و روان کرده ام  ، چه مادی باشد چه مینوی از همه آنها پشیمانم و از هرگونه گناهی که اندیشیده و گفته و کرده و شنیده و دستور آنرا داده ام از همه آنها پشیمانم و پتت می کنم .

شکسته باد اهریمن ( سه بار )

شکسته و نابود باد اندیشه گناه آلوده بد اندیش . با همه تبهکاران و دروغگویان و جادوان گجسته (ملعون) .

اینان در دوزخ تاریکی نگون و نگونسار باشند و هیچ کارشان به کامشان مباشد هر کار و کار نیکی که بخواست اهورامزدا و امشاسپندان انجام گیرد پیروز گردد و کامیابی آورد . همه کارها بر پایه دین پاک اورمزد باشد . بزرگ و پاک و پیروزگر باد دادار اورمزد فروغمند با فر و شکوه و بسیار آگاه . به خوشنودی اهورامزدا .

اشم وهو( راستی بهترین نیکی و سعادت است . سعادت از آن کسی است که راست و خواستار بهترین راستی است .)

 

خشنود کردن اهورامزدا و خوار کردن اهرمن با خواستن کار نیک و انجام آن مایه کامیابی است.

می ستاییم پاکی و پارسایی را .

اشم وهو( راستی بهترین نیکی و سعادت است . سعادت از آن کسی است که راست و خواستار بهترین راستی است .)

یتا اهو ( هنجاری  که بر جهان هستی فرمان می راند زندگی و سرشت مردمان را زیر فرمان دارد . منش نیک از آن کسی است که از هنجار هستی پیروی کند و توانایی راستین را کسی دارد که بر خواسته های ناهنجارش چیره شود  راستی هنجار هستی است .  راستی مایه خوشبختی است . ) دو بار خواندن ...

 

بر می گزینیم کیش مزدیسنا را که آورده زرتشت است و استوارم بر این کیش .

می ستایم اندیشه نیک – گفتار نیک و کردار نیک را .

می ستایم  دین نیک مزدیسنا را که نکوهنده جنگ و خونریزی و ستایشگر از خود گذشتگی و پارسایی است و از تمام دینهای کنونی و آینده بزرگتر و بهتر و نیکوتر است . بر پایه این کیش ، اهورامزدا را آفریننده هستی و همه نمودهای هستی میدانم .

بیاری من بیا ای اهورامزدا ( سه بار )

 درود به دلیری خوش آیند .

درود به زمانه بی آغاز ...  اشم و هو ( راستی بهترین نیکی و سعادت است . سعادت از آن کسی است که راست و خواستار بهترین راستی است .)  

+ پژوهشگر : شادي آريابد
سه شنبه یکم مرداد 1387
پایه های آیین بهی

 

 

 

"پـایه هـای آیین بهــی"

 

 

پیش از اشو زرتشت مردمان به خدایان بسیار و گوناگون باور داشتند . نخستین کاری که پیام آور در زمینه جهان شناسی و دین آوری کرد آن بود که خدایان پنداری را از پایگاه خدایی پایین آورد و مردم را به پرستش خدای یگانه – اهورا مزدا – هستی بخش دانا ی بزرگ فرا خواند . پیامبر به مردمان آموخت که در جهان هستی نیروی هستی بخش بخرد را که پرتو آن در همه نمودهای هستی هست خدا خواند و فرمود بجای آنکه به پندارهای خود بیاویزید و خدایان ساخته پندار خود را بپرستید و در پای آنها قربانی های خونین بکنید به هستی و نمودهای آن رو کنید و نیروی آفرینشی را که در هستی هست و خردی را که بر هستی فرمان می راند بشناسید و در بیابید و اینرا بدانید که در جهان تنها آن نیروی بخرد هست که هستی و آفرینش از اوست و او اهورا مزدا یا هستی بخش دانای بزرگ است .

از دیدگاه آیین بهی ( زرتشتی ) خدا نه در آسمانها جا دارد و نه آدمی گون است . از دیدگاه زرتشت پاک پروردگار یا اهورامزدا نیروی آفرینش یا هستی بخش بخرد یگانه ایست که نزاییده می شود و نه می میرد ، بوده و هست و خواهد بود و همه آفرینش ها از اوست . به گفته دیگراز دیدگاه آیین بهی ، خدا " نیروی آفرینش" یا " نیروی فروغ " یا " فروغان فروغ " یا " شیدان شید"  یا " نورالانوار" است که نیرویی است یگانه و بی آغاز و بی انجام  و بی کران و جاویدان و نادیدنی و نا بسودنی و نابود نشدنی و آفریننده . خدا فروغ آسمانها و زمین ، جان جهان ، نیروی بهنجار و بخرد آفرینش ، گوهر و بنیاد هستی و ذات گستره ایست که همه چیزهاست .

 زرتشت پاک می فرماید :

 

" می ستایم اهورامزدایی را که سرچشمه همه چیزهاست ،

اهورامزدایی که فروغ سرشار است ... "

 

از دیدگاه آیین بهی پهنه هستی جلوه گاه اهورامزد است و هر ذره ای از ذره های هستی در بر دارنده پرتو و فروغی از اهورا مزداست که از این گفته نتیجه می شود که شناخت اهورا مزدا از شناخت نمودهای هستی و از راه دانش و پژوهش در نمودهای هستی ممکن می گردد.

 

در اینباره زرتشت پاک می فرماید :

 

" ای اهورامزدا ، همانکه تو را با دیده دل نگریستم ،

به نیروی اندیشه خود دریافتم ، که تویی سرآغاز

که تویی سرانجام

که تویی سرچشمه منش پاک

که تویی داور دادگر راستی در هر دو جهان ... "

 

 ( یسنا 31- بند 8)

 

 

" ای مزدا – ای اندیشمند بزرگی که از روز نخست افلاک را با نور خود

روشن ساختی و با نیروی خرد خویش به این درستی و خوبی

نظم و هنجار دادی ای کسی که همواره یکسانی ، فروغ

 ایمان و نور پاک منشی را بر همه ما بتابان ..."

 

   (یسنا 31 – بند 7)

 

 

" چون تو ای مزدا سرچشمه راستی و همه نیروها هستی ،

 ما را رهبری فرما تا در پرتو نیروهایت دوران زندگی خاکی

را چنانچه بایسته است بگذرانیم و در پایان

با روانی پاک به سویت باز گردیم ..."

 

                                             ( یسنا 34- بند 6)